|
|
|
|
|
در منزل نشسته بودم و به اخبار C.N.N گوش ميدادم كه «حاجي فاضل» تماس گرفت و گفت: قرارگاه رمضان يك معرفينامه جديد براي خروج شما از مرز خواسته است و بايد به فوريت آن را تهيه كنيد. او گفت غير از اين بايد معرفينامه ديگری هم براي «ستاد بحران عراق»[1] آماده داشته باشيد. بلافاصله با روزنامه همشهري تماس گرفتم و پس از هماهنگي به ديدار «محمد عطريانفر» رفتم. او از من دلايل عدم انجام سفر را پرسيد و من هم ماجرا را تعريف كردم. از ساختمان روزنامه همشهري كه خارج شدم معرفينامه جديدي كه از «عطريانفر» گرفته بودم را به وزارت ارشاد بردم تا طبق ضوابط موجود، هماهنگي لازم با قرارگاه رمضان انجام شود. نامهام از طريق ارشاد به قرارگاه رمضان فاكس شده بود؛ اما هنوز هم امروز و فردا ميشنيدم و نميدانستم ديگر بايد به کجا پناه ببرم... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
روز هفتم از تعطيلات نوروزي بود. صبح به تهران رسيده بودم و پس از استراحتي كوتاه پيگيري كارهاي سفرم را آغاز كردم. به توصيه يكي از دوستانم براي اطمينان از مصوبه شوراي عالی امنيت ملي با «محمد علي ابطحي»، معاون حقوقي و پارلماني دولت و «دكتر محمد رضا تاجيك» مشاور رئيس جمهوري تماس گرفتم؛ اما آنها هم از وجود آن اظهار بياطلاعي كردند. روزهاي بعد هم از طريق قرارگاه مركزي رمضان برنامه سفرم را دنبال كردم اما تنها پاسخي كه دريافت ميكردم اين بود که «شوراي عالی امنيت ملي دستور جديدي مبني بر خروج خبرنگاران زن رسانههاي داخلي ارائه نكرده است». ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
همه كارهاي من انجام شده بود و فقط منتظر بودم كه عقربه ساعت روي عدد «دو» بنشيند تا به سمت مرز حركت كنم. يك ربع به ساعت دو مانده بود كه آقاي انصاري آمد و گفت: پاي نامه شما نوشته شده است كه «طبق مصوبه شوراي عالي امنيت ملي ورود و خروج خبرنگاران زن ايراني تا اطلاع ثانوي ممنوع است و تنها خبرنگاران صدا و سيماي جمهوري اسلامي و خبرگزاري ميتوانند در عراق مستقر باشند». به قدري تعجب كرده بودم كه نميدانستم بايد چه عكسالعملي از خود نشان دهم. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
بعد از صحبت با «برادر مجيد» با «حاجي فاضل» تماس گرفتم و قرار شد ساعت چهار بعد از ظهر رانندهاي به نام «فواد » را به پشت مرز بفرستد تا مرا به كردستان عراق برساند. ساعت سه بود كه دوباره از قرارگاه رمضان تماس گرفتند و گفتند متن نامه اداره ارشاد كرمانشاه مورد قبول واقع نشده است. در نامه ذكر شده بود: «تردد خانم هنگامه شهيدي از مرز بلامانع است.»... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
به كرمانشاه كه رسيديم ساعت هشت شب بود. از ميان شهر كه عبور ميكرديم، در حالي كه دومين روز از نوروز بود اما در خيابانهاي شهر پرنده پر نميزد. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
هنگامه شهیدی : وارد قصر شيرين كه شديم راننده مرا مستقيماً به مقر فرماندهي «قرارگاه رمضان» برد. قبل از حرك، نام فرمانده قرارگاه و معاون او را به من داده بودند تا وقتي به قصر شيرين رسيدم با آنها صحبت كنم. به قرارگاه كه رسيديم با ترديد به منزل مسكوني نگاه ميكردم. مطمئن نبودم آدرس را درست آمده باشيم؛ اما راننده با اطمينان خاطر گفت: زنگ را بزنيد؛ همين جاست! من هر روز خبرنگاران را به اينجا ميآورم... با ترديد انگشتانم را روي زنگي كه دكمه آن به صورت افقي نصب شده بود فشار دادم. مردي بلند قد در را باز كرد... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
هنگامه شهیدی : سرم به شدت درد ميكرد. با توجه به سابقه صدام در استفاده از سلاحهای شیمیایی بر علیه مردم غیرنظامی، اين در حد يك فاجعه بود كه مردم مناطق مرزي آموزش مقابله با بمباران شيميايي نديده باشند. با خودم فكر ميكردم اگر صدام جنایتکار قصد حمله شيميايي به مناطق كردنشين را داشته باشد، چه بر سر اين مردم خواهد آمد؟ ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
هنگامه شهیدی : هيچ وقت آرزو نداشتم كه يك روزنامهنگار غربي باشم. حتي زمان جنگ افغانستان كه با تمام سختي و مرارت خود را به «قندهار» رساندم؛ چنين آرزويي حتی در ذهنم ایجاد نشد. با اينكه هميشه در عين محدوديتها گمان میکردم در ايران هم ميتوان روزنامهنگار خوبي بود؛ اما در روزهاي جنگ عراق، بارها و بارها آرزو كردم،"اي كاش من در ايران روزنامهنگار نبودم..." ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
هنگامه شهیدی : بی گمان حمله آمریکا به عراق و سرنگونی رژیم بعثی حاکم بر این کشور از جمله تحولات بیبدیلی محسوب میشود که عرصه نظام بینالملل و حتی ادبیات سیاسی معاصر را دستخوش تغییر کرده است. این تصمیم دولتمردان وقت ایالات متحده٬ تبعات مادی و معنوی بسیاری برای مردم عراق٬ منطقه و خود آمریکا و از همه بارزتر برای تیم نومحافظهکار حاکم بر کاخ سفید در پی داشت. این حمله غیرمتعارف موجب شد تا در سایه بیتدبیری و انجام اعمال ضدبشری -زندان ابوغریب و گوانتانامو- اعتبار و حیثیتی واشینگتن در جهان به پائینترین سطح ممکن بویژه در جهان اسلام تنزل یابد. برخی از تحلیلگران برجسته٬بحران اقتصادی و مالی فعلی حاکم بر جهان را ناشی نیز حاصل همین تصمیم یکجانبه جورج بوش میدانند.
صاحب این قلم با تلاش مستمر و اصرار فراوان این امکان و شانس را بدست آورد تا به عنوان "اولین روزنامهنگار زن ایرانی" در هنگامه حمله ارتش آمریکا به عراق از نزدیک شاهد این تحول عظیم تاریخی باشد. مشاهدات و یافتههای من در همان زمان طی هفتاد شماره در تارنماهای مختلف منتشر شد. اکنون نیز در ششمین سالروز آن دوران تکرار نشدنی٬ درصدد برآمدم تا ضمن انتشار روزانه مطالب، نسبت به نشر آن یاداشتها در قالب کتاب همت کنم.
ادامه مطلب |
||